آرام ، آرام !
.
.
.
شد تمامی ام _
مثل خرامیدنِ یک حس
در حصار بودن!
چه آهسته تمام ِ تاریکی را
راه می رود...
ولی دور نمی شود!!!
به انتهایش که میرسم... از خود بیخود، در نیستی گم می شوم
اینجا
هیچ نمی دانم چه می خواهم!
هیچ!!!
هر اندازه که این ذِهن را بکاوم
باور دارم
با او
هیچ نمی خواهم "

نظرات شما عزیزان: